راهبرد نامتقارن انصارالله علیه عربستان

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ یحیی سریع، سخنگوی نظامی انصارالله یمن از اعمال محدودیتهای دریایی علیه عربستان بر اساس معادله «محاصره در برابر محاصره» خبر داد؛ اقدامی که نشان میدهد دریای سرخ بار دیگر به یکی از مهمترین کانونهای رقابت ژئوپلیتیکی در غرب آسیا تبدیل شده است.
یمن در مجاورت یکی از مهمترین گذرگاههای دریایی جهان قرار دارد؛ آبراهی که دریای سرخ را به خلیج عدن و اقیانوس هند متصل میکند
این اقدام را نمیتوان صرفاً تهدید تاکتیکی در چارچوب جنگ یمن دانست، بلکه باید آن را بخشی از راهبرد گستردهتر انصارالله برای انتقال میدان تقابل از عرصه زمینی به حوزه دریایی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی تحلیل کرد. هدف اصلی این راهبرد، نه الزاماً ایجاد یک محاصره کامل و کلاسیک دریایی، بلکه افزایش هزینههای امنیتی، اقتصادی و سیاسی برای عربستان، تقویت بازدارندگی انصارالله و ایجاد اهرم فشار در معادلات سیاسی آینده است.
از نگاه انصارالله، این اقدام واکنشی به سالها فشار نظامی و اقتصادی علیه یمن است. این جنبش، محدودیتهای اعمالشده علیه بنادر، فرودگاهها و مسیرهای ارتباطی یمن پس از آغاز مداخله ائتلاف به رهبری عربستان در سال ۲۰۱۵ را نوعی محاصره همهجانبه میداند و معتقد است که ریاض از ابزارهای نظامی و اقتصادی برای تضعیف موقعیت سیاسی و میدانی آن استفاده کرده است. بر همین اساس، طرح مفهوم «محاصره در برابر محاصره» تلاشی برای ایجاد نوعی بازدارندگی متقابل است؛ بدین معنا که اگر عربستان توانسته است از برتری نظامی و اقتصادی خود برای اعمال فشار بر یمن استفاده کند، انصارالله نیز تلاش میکند با بهرهگیری از موقعیت جغرافیایی یمن در کنار دریای سرخ و بابالمندب، هزینههای متقابل ایجاد کند.
اهمیت این تحول به موقعیت ژئوپلیتیکی یمن بازمیگردد. این کشور در مجاورت یکی از مهمترین گذرگاههای دریایی جهان یعنی تنگه بابالمندب قرار دارد؛ آبراهی که دریای سرخ را به خلیج عدن و اقیانوس هند متصل میکند و نقشی حیاتی در انتقال انرژی و تجارت میان آسیا و اروپا دارد. تجربه سالهای اخیر نشان داده است که حتی ایجاد ناامنی محدود در این منطقه میتواند پیامدهایی فراتر از مرزهای یمن و عربستان داشته باشد. حملات موشکی، پهپادی و تهدیدات دریایی انصارالله نشان داده است که این گروه، با وجود برخورداری از توان نظامی محدود در مقایسه با دولتهای منطقهای، قادر است بر امنیت مسیرهای حیاتی اقتصادی تأثیر بگذارد.
یکی از اهداف اصلی انصارالله، افزایش اهرم مذاکره در برابر عربستان سعودی است. ریاض در سالهای اخیر تلاش کرده است از جنگ پرهزینه یمن فاصله بگیرد و تمرکز خود را بر توسعه اقتصادی، جذب سرمایه خارجی و اجرای برنامه چشمانداز ۲۰۳۰ قرار دهد. در چنین شرایطی، هرگونه تهدید علیه امنیت بنادر، مسیرهای تجاری و زیرساختهای انرژی عربستان میتواند هزینههای جدیدی بر این کشور تحمیل کند. انصارالله با درک این آسیبپذیری تلاش میکند این پیام را منتقل کند که امنیت عربستان تنها به مرزهای زمینی آن محدود نیست و تحولات یمن میتواند مستقیماً بر منافع اقتصادی و ژئوپلیتیکی ریاض اثرگذار باشد.
مهمترین پیامد مستقیم این راهبرد برای عربستان، افزایش ریسک امنیتی در بنادر غربی این کشور، بهویژه جده و ینبع خواهد بود. این بنادر طی سالهای اخیر اهمیت بیشتری یافتهاند، زیرا عربستان برای کاهش وابستگی خود به مسیرهای صادراتی خلیج فارس، توسعه زیرساختهای دریای سرخ را در دستور کار قرار داده است. خط لوله شرق ـ غرب عربستان که امکان انتقال بخشی از نفت مناطق شرقی به بندر ینبع در ساحل دریای سرخ را فراهم میکند، یکی از ابزارهای اصلی ریاض برای کاهش آسیبپذیری در برابر تهدیدات احتمالی در تنگه هرمز محسوب میشود. بنابراین، ناامن شدن دریای سرخ میتواند یک مسیر جایگزین مهم برای صادرات انرژی عربستان را نیز با چالش مواجه کند.
با این حال، باید میان ایجاد اختلال در تجارت دریایی و توقف کامل آن تفاوت قائل شد. عربستان دارای ذخایر عظیم انرژی، ظرفیتهای مالی گسترده و مسیرهای جایگزین صادراتی است؛ بنابراین تهدید دریایی انصارالله بهتنهایی قادر به فلج کردن اقتصاد این کشور نخواهد بود. اثر اصلی چنین اقدامی بیشتر در افزایش هزینهها، کاهش اطمینان تجاری و ایجاد فضای نااطمینانی مشاهده خواهد شد. افزایش حق بیمه کشتیها، هزینههای امنیتی، طولانیتر شدن مسیرهای حملونقل و احتمال تغییر مسیر برخی شرکتهای کشتیرانی، از مهمترین پیامدهای اقتصادی این وضعیت خواهد بود.
در حوزه انرژی نیز پیامد اصلی احتمالاً در افزایش ریسک بازار نفت خواهد بود، نه قطع فوری صادرات. بازارهای جهانی انرژی معمولاً نسبت به هرگونه تهدید علیه مسیرهای انتقال نفت واکنش نشان میدهند. اگر ناامنی دریای سرخ همزمان با بحرانهای دیگر در منطقه، بهویژه در خلیج فارس و تنگه هرمز، تشدید شود، نگرانی درباره امنیت عرضه افزایش خواهد یافت و میتواند بر قیمتهای جهانی انرژی اثر بگذارد. از این منظر، اهمیت راهبردی اقدام انصارالله بیشتر در کاهش انعطافپذیری صادراتی عربستان و افزایش هزینه مدیریت امنیت انرژی است.
واکنش ریاض به این تهدید احتمالاً ترکیبی از اقدامات امنیتی، دیپلماتیک و سیاسی خواهد بود
پیامد دیگر این وضعیت، تأثیر آن بر تصویر امنیتی عربستان سعودی است. ریاض در چارچوب چشمانداز ۲۰۳۰ تلاش کرده است خود را بهعنوان یک مرکز اقتصادی، گردشگری و لجستیکی امن در منطقه معرفی کند. توسعه پروژههای بزرگ ساحلی در دریای سرخ، گسترش بنادر و ایجاد قطبهای گردشگری، همگی به محیطی باثبات نیاز دارند. تداوم ناامنی دریایی میتواند بر اعتماد سرمایهگذاران خارجی و جذابیت اقتصادی این پروژهها اثر منفی بگذارد.
پیامدهای ناامنی دریای سرخ نیز محدود به عربستان سعودی نخواهد بود. مصر به دلیل وابستگی درآمدهای کانال سوئز به امنیت و تردد کشتیها، یکی از کشورهایی است که میتواند بیشترین آسیب را ببیند. همچنین امارات، اردن، رژیم صهیونیستی و دیگر بازیگران مرتبط با تجارت دریایی منطقه نیز از افزایش هزینههای حملونقل و کاهش امنیت مسیرهای تجاری متأثر خواهند شد. در سطح جهانی، کشورهای آسیایی مانند چین، هند، ژاپن و کره جنوبی و همچنین کشورهای اروپایی که به مسیر دریای سرخ برای تجارت میان شرق و غرب وابستهاند، با افزایش هزینههای لجستیکی مواجه خواهند شد.
واکنش ریاض به این تهدید احتمالاً ترکیبی از اقدامات امنیتی، دیپلماتیک و سیاسی خواهد بود. ریاض تلاش خواهد کرد با تقویت حضور دریایی، افزایش همکاری امنیتی با شرکای خارجی و طرح موضوع آزادی کشتیرانی در مجامع بینالمللی، هزینه سیاسی اقدام انصارالله را افزایش دهد. با این حال، تجربه جنگ یمن نشان داده است که عربستان تمایل چندانی به بازگشت به یک جنگ گسترده و فرسایشی ندارد. از این رو، واکنش این کشور احتمالاً کنترلشده و با هدف مهار بحران خواهد بود؛ مگر آنکه تهدیدها به حملات مستقیم علیه کشتیها، بنادر یا زیرساختهای حیاتی عربستان تبدیل شود.
در نهایت، فشار دریایی انصارالله علیه عربستان سعودی را باید نمونهای از «موازنهسازی نامتقارن» در سیاست منطقهای دانست. بازیگری که از نظر قدرت نظامی متعارف با یک قدرت منطقهای مانند عربستان سعودی قابل مقایسه نیست، تلاش میکند با تمرکز بر نقاط آسیبپذیر ژئوپلیتیکی و اقتصادی، هزینه بیشتری به رقیب وارد کند. اهمیت اصلی این تحول نه در توانایی فوری برای توقف تجارت عربستان، بلکه در تغییر محاسبات امنیتی ریاض و نمایش یک واقعیت جدید در غرب آسیا است: در نظم امنیتی امروز منطقه، شریانهای حیاتی اقتصاد جهانی دیگر تنها در اختیار قدرتهای بزرگ نیستند و بازیگران منطقهای و غیردولتی نیز میتوانند با بهرهگیری از موقعیت جغرافیایی و ابزارهای نامتقارن، بر معادلات انرژی، تجارت و امنیت بینالمللی اثرگذار باشند.